محمد جواد رنجبر/ کلمات را باید با شناخت کنار هم چید تا فهم دقیقی به مخاطب بدهد. هسته ای را هم باید تمام ساحتی دید تا شناخت درست حاصل آید. با این نگاه است که می گوییم فناوری هستهای تنها مجموعهای از سانتریفیوژها، راکتورها یا معادلات فیزیک نیست؛ بلکه یکی از نمادینترین دستاوردهای تمدن مدرن […]
محمد جواد رنجبر/
کلمات را باید با شناخت کنار هم چید تا فهم دقیقی به مخاطب بدهد. هسته ای را هم باید تمام ساحتی دید تا شناخت درست حاصل آید. با این نگاه است که می گوییم فناوری هستهای تنها مجموعهای از سانتریفیوژها، راکتورها یا معادلات فیزیک نیست؛ بلکه یکی از نمادینترین دستاوردهای تمدن مدرن است که در تلاقی علم، قدرت، فرهنگ و اخلاق ایستاده است. نگاهی فرهنگی، اجتماعی و تمدنی به فناوری هستهای نشان میدهد که این فناوری، بیش از آنکه صرفاً «ابزار» باشد، «معنا» تولید کرده و همچنان میکند. از منظر تمدنی، فناوری هستهای محصول عصری است که انسان به بالاترین سطح تسلط بر طبیعت رسیده است. شکافت هسته اتم، نشانهای از عبور بشر از مرزهای کلاسیک دانش و ورود به قلمرویی است که در آن، قدرت خلقِ توان و ویرانی همزمان در دست انسان قرار گرفته است. تمدن مدرن با فناوری هستهای، به نوعی خودآگاهی تازه رسیده است: اینکه پیشرفت علمی بدون چارچوب اخلاقی میتواند بقای همان تمدن را تهدید کند. هیروشیما و ناکازاکی نه فقط خاطرهای تاریخی، بلکه هشداری تمدنی هستند که هنوز اعتبار خود را از دست ندادهاند.
در سطح اجتماعی، فناوری هستهای دو چهره متضاد دارد. از یکسو، در قالب تولید انرژی پاک، پزشکی هستهای، تشخیص و درمان سرطان، کشاورزی پیشرفته و مدیریت منابع آب، مستقیماً کیفیت زندگی انسان امروز را بهبود بخشیده است. بسیاری از بیماران، بدون آنکه نامی از «هستهای» بشنوند، هر روز از نتایج آن بهره میبرند. از سوی دیگر، همین فناوری به دلیل پیوند تاریخیاش با سلاح و امنیت، به منبعی برای ترس، سوءظن و رقابتهای ژئوپلیتیک تبدیل شده است. جامعه جهانی هنوز نتوانسته است میان «حق توسعه» و «نگرانی امنیتی» تعادلی پایدار برقرار کند.
اما شاید عمیقترین تأثیر فناوری هستهای در حوزه فرهنگ باشد؛ جایی که این فناوری به نمادی از «قدرت ملی»، «استقلال علمی» و حتی بالاتر؛ «هویت» بدل شده است. در بسیاری از کشورها، از جمله جوامعی که تجربه استعمار یا فشار خارجی داشتهاند، فناوری هستهای صرفاً یک پروژه علمی نیست، بلکه نشانهای از توان ایستادن روی پای خود و ورود به باشگاه دانش پیشرفته جهانی است. در این معنا، مناقشههای هستهای اغلب بیش از آنکه فنی باشند، فرهنگی و روانیاند؛ نزاع بر سر دیدهشدن، بهرسمیتشناختهشدن و کرامت ملی است.
زندگی امروز ما نیز، چه بخواهیم چه نخواهیم، در سایه فناوری هستهای شکل گرفته است: از برق خانهها تا دستگاههای تصویربرداری بیمارستانها، از سیاست جهانی تا تخیل جمعی ما درباره آینده. پرسش اصلی دیگر این نیست که «فناوری هستهای باشد یا نباشد»، بلکه این است که «چه روایتی» از آن غالب شود: روایت ترس و تهدید، یا روایت عقلانیت، مسئولیت و بهرهبرداری انسانی؟
با روایت از نوع دوم می توان خط ترس را –که ساخته و پرداخته دشمنان است- از ذهن جهان پاک کرد تا با نگاه پاک با واقعیت مواجه شود. این را باید به صراحت تبیین کرد که فناوری، خود فاقد اخلاق است؛ این انسان و فرهنگ اوست که به آن جهت میدهد. اگر تمدن معاصر نتواند میان دانش، قدرت و معنا توازن برقرار کند، فناوری هستهای میتواند به نماد شکست اخلاقی بشر تبدیل شود. اما اگر این توازن برقرار شود، همان فناوری میتواند یکی از ستونهای زندگی پایدار، سالم و آگاهانه انسان امروز باشد.
ما را هم به عنوان ملتی دیرپا با سابقه تمدنی ۷ هزارساله قطعا از این فناوری حقی است که باید به دست بیاوریم. برای رسیدن به این حق باید اول روایت دروغ باطل ساخته را اصلاح کنیم؛ با روایت درست و دقیق. اگر به این رسیدیم، خواهیم توانست گام های بعدی را در نگهداشت و توسعه فناوری صلح آمیز هسته ای برداریم. اما اگر روایت دشمن غالب شود، جهان هم با ما به دشمنی برخواهد خاست. این جاست که باید رسانه را و روایت را جدی گرفت… .











































