محمد جواد رنجبر/ فناوری هستهای در ایران را اگر صرفاً بهمثابه یک پرونده علمی یا یک منبع انرژی ببینیم، مسئله را تقلیل دادهایم. اتم در ایران، نه یک «پروژه»، که یک «پرسش» است؛ پرسشی که سیاست، جامعه، علم، هویت و تاریخ را به هم دوخته است. فناوری هستهای، همچون پودی ناپیدا، در تارهای زندگی ایرانی […]
محمد جواد رنجبر/
فناوری هستهای در ایران را اگر صرفاً بهمثابه یک پرونده علمی یا یک منبع انرژی ببینیم، مسئله را تقلیل دادهایم. اتم در ایران، نه یک «پروژه»، که یک «پرسش» است؛ پرسشی که سیاست، جامعه، علم، هویت و تاریخ را به هم دوخته است. فناوری هستهای، همچون پودی ناپیدا، در تارهای زندگی ایرانی تنیده شده و به همین دلیل، نه قابل حذف است و نه قابل سادهسازی.
در سطح سیاست، اتم زبان تازهای است که ایران با جهان سخن گفته است؛ زبانی پرهزینه، پرمناقشه و درعینحال تعیینکننده. مسئله هستهای، ایران را از حاشیه به متن سیاست جهانی کشاند، اما نه بهعنوان بازیگری عادی، بلکه بهمثابه مسئلهای که باید دربارهاش تصمیم گرفت. اینجاست که فناوری، بدل به سیاست میشود و دانش، وارد میدان قدرت. نزاع هستهای، بیش از آنکه درباره غنیسازی باشد، درباره حق روایت است: چه کسی مجاز است پیشرفت کند و چه کسی باید درباره پیشرفتش توضیح بدهد.
در جامعه ایرانی، اتم از سطح نخبگان عبور کرده و به تجربهای جمعی بدل شده است. تحریم، مذاکره، امیدهای کوتاه و ناامیدیهای بلند؛ همه در حافظه اجتماعی ثبت شدهاند. کمتر مسئلهای در تاریخ معاصر ایران تا این اندازه توانسته سیاست خارجی را به معیشت داخلی، و گفتوگوی دیپلماتیک را به زیست روزمره مردم پیوند بزند. فناوری هستهای، ناخواسته جامعه را سیاسیتر و سیاست را اجتماعیتر کرده است.
اما لایه عمیقتر، لایه هویتی ماجراست. ایران، تمدنی است که همواره خود را در آینه تاریخ میبیند و آینده را با پرسش از گذشته میسازد. فناوری هستهای در این چارچوب، نماد تلاشی است برای پیوند «بودن تاریخی» با «شدن مدرن».
اتم در ایران، فقط نشانه توان علمی نیست؛ نشانه میل به دیدهشدن، به رسمیتشناختهشدن و خروج از موقعیت شاگردی در جهان دانش است. از همین روست که مسئله هستهای، حساسیتی فراتر از محاسبات فنی پیدا میکند و به حوزه شأن و هویت ملی وارد میشود.
از منظر علم، فناوری هستهای یکی از معدود میدانهایی است که دانش در ایران نتوانسته از سیاست فاصله بگیرد. این نزدیکی، هم فرصت بوده و هم تهدید. فرصت از آن جهت که علم را به مسئله عمومی بدل کرده، و تهدید از آن رو که خطر ایدئولوژیکشدن دانش را افزایش داده است. علم، وقتی زیر نور شدید سیاست قرار میگیرد، یا قهرمان میشود یا قربانی؛ و هر دو برای عقلانیت علمی پرهزینهاند.
مسئله هستهای ایران، در نهایت، مسئله «دارایی امروز» یا «انتخاب فردا» نیست؛ مسئله پاسخ به آینده است. اینکه ایران میخواهد در قرن بیستویکم چگونه خود را تعریف کند: کشوری مصرفکننده دانش یا تولیدکننده معنا؟ بازیگری واکنشی یا کنشگری صاحب روایت؟ اتم، در این معنا، نه پایان یک راه، که آزمون بلوغ یک ملت است.
ایران و فناوری هستهای، داستانی است ناتمام؛ داستان کشوری که میخواهد هم در تاریخ بماند و هم در جهان امروز معنا داشته باشد. اتم، اگر از سیاستِ صرف عبور کند و به عقلانیت تمدنی برسد، میتواند از مسئلهای مناقشهبرانگیز به نشانهای از خودآگاهی ملی بدل شود. و این، شاید مهمترین پاسخ ایران به فردا باشد.











































