غواصان؛ پیغام‌آوران عشق، رسولان روایت
غواصان؛ پیغام‌آوران عشق، رسولان روایت

محمد جواد رنجبر/ در تاریخ این سرزمین، گاهی شکست‌ها، پیروزی‌های پنهان‌اند؛ و گاهی دست‌های بسته، کهنه ترین قفل ها را باز می کنند. غواصانی که از عملیات کربلای ۴ بازگشتند ـ به‌ویژه آنان که با دستان بسته در شکوه ۱۷۴ شهید به آغوش وطن رسیدند ـ نه فقط پیکرهای مطهر، که پیام‌آوران عشق بودند. همه‌شان […]

محمد جواد رنجبر/

در تاریخ این سرزمین، گاهی شکست‌ها، پیروزی‌های پنهان‌اند؛ و گاهی دست‌های بسته، کهنه ترین قفل ها را باز می کنند. غواصانی که از عملیات کربلای ۴ بازگشتند ـ به‌ویژه آنان که با دستان بسته در شکوه ۱۷۴ شهید به آغوش وطن رسیدند ـ نه فقط پیکرهای مطهر، که پیام‌آوران عشق بودند. همه‌شان رسولان معرفت‌اند؛ آنان که از آب گذشتند تا ما از آتش جهالت بگذریم.

کربلای ۴ یک مقطع نظامی در تقویم جنگ نبود؛ صفحه‌ای از عاشورای هشت‌ساله‌ای بود که یک سویش ما ایستاده بودیم با اقتدا به سیدالشهدا(ع)، و سوی دیگرش قدرت‌هایی بی‌شمار که هرکدام ترجمه‌ای امروزین از یزید بودند. یزید یک اسم تاریخی نیست؛ معنای متکثر ظلم است، تکثیر بیداد و پلشتی در هر عصر. مگر طاغوت‌های شرق و غرب که پشت صدام ایستاده بودند، نماد ستم نبودند؟ مگر خود او جز سرپنجه‌ای از شیطان در هیأت قدرت بود؟

آن‌چه در آن سال‌ها رخ داد، نزاع دو جغرافیا نبود؛ تقابل دو روایت از انسان بود: روایت کرامت و روایت قدرت. امروز می‌گوییم «جنگ، جنگ روایت‌هاست». اما آنان سال‌ها پیش، این حقیقت را با جان خود نوشتند. موفق‌ترین مرحله کربلای ۴، شاید نه در میدان آتش که در میدان معنا رقم خورد؛ آن‌جا که غواصان با دست‌های بسته قلم برداشتند و علم روایت را برافراشتند. بازگشت‌شان، بازگشت به صحنه‌ای تازه از همان عملیات بود؛ مرحله‌ای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی.

آنان آمدند تا حقیقت دفاع مقدس را از غبار تحریف‌ها بزدایند. روایت‌شان صادقانه و پرشکوه بود؛ نه فقط از کربلای ۴، که از تمام عاشورای هشت‌ساله. روایت کردند که ما به دنبال صلح تا میدان جنگ می‌رفتیم؛ که آغازگر نبودیم، اما ایستادگی را تا آخرین نفس معنا کردیم. روایت کردند که به آب زدن دیروز و بر دوش مردم رفتن امروز، هر دو یک معنا دارد: پای کار ایران و انقلاب ایستاده‌ایم. آن روز برای دفاع از مرزهای ایران رفتند و امروز برای دفاع از مرزهای حقیقت بازگشتند. آنان نشان دادند که شهادت، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز یک گفتمان است. دست‌های بسته‌شان، دست‌های بسته حقیقت نبود؛ گرهی بود که بر گلوی دروغ افتاد. پیکرهای‌شان سندی شد بر مظلومیت و در عین حال بر عظمت ملتی که در سخت‌ترین میدان‌ها، اخلاق را واننهاد.

بسیاری با دیدن آن تصویرها فهمیدند دفاع مقدس، روایت خشونت نبود؛ روایت دفاع از خانه، شرف و ایمان بود. و این روایت هنوز ادامه دارد. هنوز هم غواصان سخن می‌گویند؛ در کلاس‌های درس، در قاب عکس‌های ساده خانه‌ها، در تشییع‌های باشکوه، در دل جوانانی که حقیقت را از لابه‌لای هیاهو می‌جویند. آنان یادآوری می‌کنند که اگر دیروز میدان، اروندرود بود، امروز میدان، ذهن‌ها و دل‌هاست. اگر دیروز از سیم‌خاردار گذشتند، امروز باید از دیوار تحریف گذشت. پیغام‌آوران عشق بازگشته‌اند تا بگویند عاشورا یک روز نبود و کربلا یک جغرافیا نیست. تا بگویند ایران، تنها یک سرزمین نیست؛ یک روایت است. روایتی که با خون نوشته شد و با صداقت ادامه می‌یابد. و چه زیبا که موفق‌ترین مرحله عملیات، همین باشد: فتح دل‌ها در نبرد روایت‌ها.